أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

311

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

يك پوش و پردهء مزيّن گرانبهاى منقش مستور بود . چون ديديم كه هيچ‌يك از اين تصاوير شبيه هيكل منير حضرت رسول نبود ، لهذا گفتيم كه اينها نيستند و اينان به محمد بن عبد اللّه شباهت ندارند . مشار اليه حكم كرد كه يك اطاق ديگر كه بزرگتر از اطاقهاى ديگر بود باز كردند ، در ميان اين اطاق نيز يك صورت نورانى موجود بود . چون نقاب آن صورت را برداشتند از ما پرسيد كه آيا اين است ؟ گفتيم : اين صورت محمد الامين است كه در بلدهء ما اكنون ادّعاى نبوت و پيغمبرى مىنمايد . واقعا صورت مذكور طورى نقش و تصوير شده بود كه ابدا فرق داده نمىشد . پس از آن هرقليوس به من خطاب كرده گفت : اين صورتها كه ديديد يك هزار سال قبل از اين تصوير شده‌اند ، اگر اين هيكل مجسّم پيكر محمد الامين باشد شبهه نيست كه آن شخص محترم نبى مرسل است ، هنگام معاودت به مكّه مكرّمه نبوت او را بدان ترديد تصديق نماييد ، اگر ملاقات او بر من مقدر و مرزوق شود پاهاى مبارك او را شسته و آب آن را مىآشامم . حكايت جبير بن مطعم كه از اصحاب سعادت استصحاب كرام و از اولاد نوفل قريشى بوده و رشتهء نسب او به عبد مناف كه جدّ ثالث نبوى است مربوط است گويد : كه در اوايل بعثت حضرت رسول به شام رفته بودم ، رئيس اساقفه نصاراى شام مرا احضار كرده و گفت : آيا مىشناسى شخصى را كه اين اوقات در بلدهء شما ظاهر شده و ادّعاى نبوت مىنمايد ؟ در جواب گفتم : بلى ، ابن عم من است . مشار اليه چون اين جواب را از من شنيد برخاسته و از دست من گرفته به اطاقى داخل شد ، و در داخل اين اطاق بعض تصاوير مزيّنهء انبيا بود كه از حيثيّت عدد خارج از حدّ احصا بودند . يك‌يك به آن تصاوير اشاره كرده و به من مىگفت كه : صورت ابن عم خود را مىتوانى ديد ؟ چون در جواب گفتم كه : در ميان اينها شبيه صورت او نيست ، مرا به اطاق ديگر برد . اين اطاق نيز بيت التماثيل بوده مجسمه‌هاى مزيّن بسيار در او گذاشته شده بود . رئيس اساقفه گفت : آيا در ميان اينها صورتى هست كه شبيه